حالا هم که کرش... آخه نشون دادن این فیلم بدون موسیقی قشنگش چه لطفی داشت؟ باز خوبه این دفعه لطف کردن فیلم رو با موسیقی آخرین بازمانده موهیکان به خوردمون ندادن!! از کجای فیلم میشد فهمید خانواده دوری ایرانین؟؟
-من چه میدونم..من که تاحالا تفنگ نخریدم دختر
-بابا جان میشه باهاتون صحبت کنم...
.....
-she was my FRESHTE!!!!
....
-همه چیز درست میشه..نه؟
دیالوگهای فارسی رو حذف کردین وسطش خودتون هم قاطی کردین کجاشو حذف کنین! افسر پلیس
انگلیسی حرف زد و دوبله نکردین ،بابای دوری فارسی حرف زد حذف کردین!!!
بخش جالبش ترجمه !FUCK YOU به:فکتو خرد میکنم!! بود
. حالا دیگه سانسورهای عادی رو بیخیال
بابا آقای مهندس جان عمت دست از سر این روژه پخش فیلمهای جدید بردار. بیخیال شو بابا. ما به همون مرثیه نامه نرگس قانعیم
love it when you type real slow ![]()
-!!!!!آها!!!ببخشید!!!!
بعد از یه هفته تقریبا همه دیشهارو جمع کردن جز ما و یه دکتر ساختمان روبرویی که همچنان با پرویی به دیدن برنامه های مستهجن(!)اونور آبی ادامه میدیم.سرایدار بدبخت(بقول زن دایی باکلاس
لابی من!) هم هر روز میاد میگه: بخدا به من گفتن اگه جمع نکنین... .ولی اگه بابای منه طالبان هم بیاد....

بابا میگن: اینوری ها فکر میکنن ما دین و موعظه کم داریم، اونوریهای فکر میکنن رقص و آواز و گن لاغری!
مامان هم غر میزنه:تو و این دخترت هم فکر میکنین اخبار کم داریم! بی بی سی،بعد یورو نیوز،بعد الجزیره،اخبار 8:30،9،10:30،این وسط هم شبکه خبر!
بابا میگه: باشه بیا اصلا کنترل دست تو که بتونی جراحی های صورت گوگوش رو بشمری و دکتر مورتونتو ببینی!
پیوست: جشن خانه سینما
-منصور ضابطیان از صدرعاملی : برنامه عجبی غریب و غیرمنتظره ای هم برای امشب دارین؟
-صدر عاملی : نه! چون بعدش میخوایم بریم خونمون!!! (نه زندان احتمالا؟)![]()

Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
and nothing else matters
Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
And nothing else matters
Trust I seek and I find in you
Every day for us, something new
Open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know
دیگر نگاه نکردم، از آن کوچه رو برگرداندم. چیز گرمی از مچ دستم سرازیر شد. پلک زدم،دیدم هنوز دارم مشتم را گاز میگیرم. آنقدر محکم که خون بدجوری از بند انگشتهایم راه افتاده بود. متوجه چیز دیگری هم شدم. داشتم گریه میکردم. در آن گوشه ایستاده بودم و صدای نفسهای تند و منظم آصف را میشندیم. تا تصمیم گرفتن فقط یک فرصت باقی بود.تا تصمیم گرفتن در مورد اینکه چه جور آدمی میخواهم باشم ...
رمان با اين روايت آغاز ميشود: "در سن دوازده سالگی به آدمی تبديل شدم که حالا هستم، در روزی دلگير و سرد زمستان 1975. آن لحظه خوب يادم هست که پشت ديواری سست و گلی کز کرده بودم و دزدکی به کوچهی کنار مسيل يخ بسته نگاه ميکردم، از آن روز زمان زيادی نميگذرد، اما حالا متوجه شدهام اين که ميگويند گذشته فراموش ميشود، چندان درست نيست... چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز ميکند. حالا که به گذشته برميگردم، ميبينم بيست و شش سال آزگار است که دارم دزدکی به آن کوچهی متروک نگاه ميکنم".
بادبادک بازاثر خالد حسینی... چقدر فرهنگ افغانی ها شبیه ماست!!چقدر با امیر خندیدم و گریه کردم ...کاش به این زودی تموم نیمشد. راستی ترجمه زیبا گنجی و پرسا سلیمان زاده هم خیلی قشنگ بود(کتاب به زبا ن انگلیسی نوشته شده)معادل فارس خیلی لز اصطلاحات رو به زیبایی پیدا کرده اند.
حسینی گفت که در اواخر دهه 1990 گزارش هایی شنید که تحت حاکمیت گروه طالبان، مردم افغانستان اجازه نداشتند برقصند، نقاشی کنند، و آواز بخوانند. حسینی گفت، "بادبادک بازی ممنوع شد. چنین چیزی را به سختی می توانستم باور کنم." او خطاب به حضار گفت که این خبر او را برانگیخت تا داستانی در مورد یک دوستی با عنوان "بادبادک باز" بنویسد. یکی از بستگان از او خواست تا اتفاقاتی که در اطراف پسرها افتاد را بازگو کند.
ديار شبچنگ اگر بود سرودي بود |
ازهمه بدتر مسیجهایی که دم به دقیقه میرسه و تقاضای پول برای رهن خونه برای نسرین و پارتی برای برگردوندن بهروز میکنن!!!!
Song: Hello Lyrics
I've been alone with you inside my mind
And in my dreams I've kissed your lips a thousand times
I sometimes see you pass outside my door
Hello, is it me you're looking for?
I can see it in your eyes
I can see it in your smile
You're all I've ever wanted, (and) my arms are open wide
'Cause you know just what to say
And you know just what to do
And I want to tell you so much, I love you ...
I long to see the sunlight in your hair
And tell you time and time again how much I care
Sometimes I feel my heart will overflow
Hello, I've just got to let you know
'Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely, or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue
But let me start by saying, I love you ...
Hello, is it me you're looking for?
'Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue
But let me start by saying ... I love you
Artist: Lionel Richie Lyrics




