من: سحر بدجوری وسوسه شدم حالا که اینجاییم بدم روی بازوم رو تاتو کنن.
سحر: وای این بیچاره چه دردی میکشه تا موهاش صاف شه. هااا...چی گفتی؟ آها حالا میخوای بدی چی بزنه:
من: یا اسمم رو به عبری بزنه یا چینی یا یه پر کوچولو یا...
سحر:ببین من ۳تا آپشن خوب دیگه هم جلوی پات میذارم. بده بنویسه:
۱- سلطان غم مادر
یا
۲- هذا الجنون العاشقی
یا
۳- F...k Me
من: واقعا که ....
ـاومدی مدوسا جون. کاری خوبی کردی دخترم. برو
واای. پاهام داشت میلرزد. فکر کردم الانه که بیوفتم. فقط خودم رو جمع و جور میکردم که از چهره ام چیزی نخونی. نه، از اونی که انتظار داشتم بهتر بودی... موهات گله گله ریخته بود(خودمونیم از اول هم زیاد مو نداشتی هرچند هیچوقت تو کتت نمیرفت) و لاغر(البته اگه نسبت به قبلت بگیم خیلی لاغر). لبخند کجت که گاهی رد میشد از صوتت این دفعه دیگه عجله نداشت واسه رفتن. تازه چشمات هم دیگه دنبال بهونه نبودن.
ولی
- سلام خانومی من
آخ علی جون من...صدات پسرونه نازت کجا رفته. با خنده میگم:
-جوجو قورت دادی بچه جون؟
همونقدر که دوست داشتم ببوسمت دوست داشتم بزنمت. ولی دلم نیومد. فکر نکن فراموش کردم...باید جواب بدی...ولی الان نه. فعلا بخواب نازنین
چرا اینقدر سریع آب شدی؟ چرا نمیذاری ببینمت؟ کاش نمیرفتی که الان راحت پیشت میموندم
تمام بدنم از اضطراب درد میکنه. دست چپم کامل بیحسه. جیگر مدوسا...بمون. تموم میشه. فقط یک دور دیگه مونده. گریه مامانت دیونم میکنه. اگه منو نمیخوای چرا صدام میکنی؟.چرا اینهمه بلا باید سر تو بیاد؟![]()
خل شدم



