تبليغاتX
مدوسا
شنبه سی ام دی 1385
انجام وظیفه های من!
آخرین باری که پریود شدم اردیبهشت بود! باور میکنی؟ و بعد دیروز بعدازظهر بالاخره دوباره...!

دیشب ماما اومده تو اتاق..میگه بابات خواست برات سونو بنویسه...بهش گفتم پریود شدی، دیگه نمیخواد.میدونی بابات چی گفت؟

من: چی؟

ماما: بابات گفت:اه؟...آفرین آفرین

من : ماما جون بهش میگفتی آفرین نداره که! این یه وظیفه بوده...مدوسا چند ماهی قصور کرده...والا!

 

 

دیشب...یکم بعد از حرف زدن سبک شدم...ولی...نمیدونم

امتحانم بد نشد!! خوب بود ها...تعجب کردم ولی درستهام زیاد بود...با این کوریم خوب خوندم ها!

یه ربعی که از پیش علی اومدم. بدعنق!! بونه گیر!! کچل(خوشگل)!! بعد یکم خوش اخلاق!! بعد یکم خنده!!! بعد بیشتر!! بعد بستنی!! بعد بستنی من روی پیرهن علی!! بعد دوباره خنده!! بعد نازکردن موی من!! بعد بیهوا اومدن باباش تو اتاق!! بعد تندی در رفتنش!! بعد خنده بیصدای ما!!بعد...بعد و بقیه اش هم به شما ربطی نداره!

نوشته شده توسط مدوسا در 8 PM | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
Finding Nemo

ساعت ۱۱:۳۰ من و سحر میبینیم کاری نداریم(یکی از تختای هرکدوممون که خالیه...مریض افغانی سلی منم که داره مثل همیشه تو راهرو داد و بیداد میکنه و فحش میده.  بیشعوره خیلی...فکر کنم بیشترین چیزی که تو ایران یاد گرفته فحش بوده...اونم فحشایی که ...نگم بهتره

تا ۱۲:۳۰ که بقیه بیان تو بوفه میشینیم. نگاه میکنم...هیشکی نیست. با خیال راحت کیف لوازم آرایشمو در میارم.سحر شروع به سخنرانی میکنه درمورد مضرات آرایش کردن با دست و صورت نشسته. امیر از دور میاد... سحر  میگه:این چرا اینجوری شده؟  نگاه میکنم.من که خوب نمیبینم ولی  انگار یه فرقی کرده. راه رفتنشه؟؟ غوز نمیکنه؟ نه اینا نیست... وای موهای اینقدر بلندشو چه جوری زده بالا...کله اش شده مثل آناناس!! به سحر میگم :کار دوست دختر جدیدشه..اره دیروز میگفت...اون دختر پرستاریه بود ...لب کلاژنیه...بهش میگفتیم Nemo . آره همون..طناز

امیر:چطورین؟ مریض من بود که کد خوردها...نه.من کاریش نکردم...نه مُرد بیچاره...چند سالش بود وایستا...۸۲...  AFکرده بود...آره دیگه...بهم میاد نه؟؟پیشنهاد طنازه!

من: نه امیر جان...کوتاه کن یکم حداقل...منم اول صبح تو رو میدیدمAF میکردم!  امیر سیگار داری؟

عینکشو در میاره و با یه دستمال شروع میکنه پاک کردنش.

امیر: نه ...نمیکشم دیگه طناز میگه  دندونام داره زرد میشه

سحر: آفرین امیر...یک مسافر ...من همیشه برای این دختره درمورد  Lung Cancer سخنرانی میکنم ولی فایده نداره...امیر دست بردار از اون عینک...پاک شد دیگه...اعصابمو خوووورد کردی

امیر با بیحواسی کامل میگه :هااا...میگم اگه لیزیک کنم خوب میشم نه؟ طناز میگه باید بهم بیاد

سحر دماغشو بالا میکشه تا خنده اش نگیره.

موبایل امیر که رو میزه زنگ میخوره با آهنگ" آدلاین کلایدرمن" . چنگ میزنه گوشی رو و با چشای گشاد به ما نگاه میکنه...

- بچه ها تورو خدا حرف نزنین ها...میکشه منو... . الو سلام ...جووونم طناز خانوم...یادی از ما کردی...آخی ...میذاشتی من میومدم میرسوندمت خونه..آخی.. کارای سخت رو به اونا میدادی...اتاق خودتی الان؟...یه دقیقه گوشی

 بعد میره اونور تر تا دور بشه از من و سحر که با هم هی دماغمونو بالا میکشیم تا خنده مون نگیره.

من: امیر از دست رفت به خدا! پرستاری!.. سحر دقت کردی  انگار دخترها  اسم بعضی شغلها روشون باشه خودبخود واسه مردا بخصوص نوع ایرانیش Erotic  میشن.مهماندارهواپیما،پرستار،منشی. اینکی دیگه خیلی مکش مرگ ما ست ... آخ گردنم درد میکنه...من یه چرت بخوابم تا بیان بقیه

زانوهامو میچسبونم به میز و دستامو بغل میکنم...سحر هم شروع میکنه درمورد مضرات خوابیدن تو این پوزیشن سخنرانی کردن که یهو وسط حرفش میگه: اه!!!این چرا اینجوری میکنه؟؟

نگاه میکنم...امیرپشتش به ماست..همینجوری  داره حرف میزنه  با تلفن....اونیکی دستشو برده پشت سرش و انگشتاشو آروم میکشه رو گردنش..اوه اوه!

از بلند گو صداییه مکش مرگ ما ی دیگه میاد: استاژر عفونی به بخش زنان....

آخی...یه راه فرار. مثل اینکه سحر هم مثل من فکر کرده چون همزمان با من میگه: من میرم. بعد میدوئیم طرف آسانسور. از کنار امیر که رد میشیم خیلی جلوی خودمو میگیرم که نگام از  نیم تنه فوقانیش پایینتر نیاد!

 

-----------------------------------------------------------------

این پست باعث خیلی حرف و حدیث شد و چندنفری رو هم ناراحت کرد و لشکرکشی و صدا کردن نوچه هاشونو واینا.  من با کسی رودربایستی ندارم و نمیخوام خودمو مقدس نشون بدم...خب این یعنی باید پیه خیلی چیزا رو به تنم بمالم. یکم هم تو زدن این پست عجله کردم چون حالم خوب نبود ادیت خوب نکردم و بعضی جمله ها باعث سوتفاهم شد ولی از اونجایی که من غدتر از این حرفام اونموقع عوض نکردم. به هرحال...چه بدونم...ببخشید دیگه.

 

نوشته شده توسط مدوسا در 12 PM | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
سگ اخلاقی مدوسا رو دیدی تا حالا؟

-علی جان معلومه دوستت دارم ولی...من پسر بچه های دبیرستانی حرف نزن...منم خسته ام بابا.دیشب بد خوابدم...گردنم و دست چپم اسپاسم داره .یعنی وقت ندارم ۱۰ دقیقه راحت باشم؟ نمیتونم همش بیام پیش تو که...با هزار بدبختی و قول جبران غیبتهام اجازه گرفتم امتحان بدم..هی...پسره بد اخلاق. من شنبه امتحان دارم و حال خوندن ندارم...هر یه خط علی خیلی بدی...احمقی...خودم حالم بدتره...اه...فکر میکنی حالا ۲ بار گفتم دوستت دارم تموم کارهاتو یادم رفته؟ گمشو بابا...تو هم یکی مثل بقیه...دردت که تموم شد: مدوسا میمونه و حوض خالیش!

حالمو بهم میزنی وقتی بیمنطق میشی.. اونقدر هم حالت بد نیست...جمع و جور کن خودتو...بس کن دیگه. دارم میمیرم از فشار(این داد بود! وخیلی هم موثر) نه عصبانی نیستم...نه ببخشید داد زدم.تنبل خان پاشو یه کاری کن...یه طرحی بکش...ببینم فراخوان مسابقه ای چیزی نیومده برات؟ آفرین...خوبه همین...آره...نه شوخی کردم...دوستت دارم...وااای علی گفتم که شوخی کردم بابا.میدونم تو هم دوستم داری. نه بقیه ای درکار نیست...یه چیزی گفتم تو عصبانیت...غلط کردم اصلا...بداخلاق نباش...بخند...نگاه کن ها انگار نقشهامون عوض شده:من دارم ناز تو رو میکشم!  بوس میخوام...آره شنبه میام....قول! لاو بیبی علی ! ببخند همیشه. خدافظ

من میدونم که خیلی دختر بد اخلاق و عنق و سگی شدم.... ولی حق دارم یه وقتهایی عصبانی بشم . نه؟؟؟؟  دارم لهیده میشوم!!!  لهیده میشویم!

نوشته شده توسط مدوسا در 12 PM | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
بشین سر جات!
یه مسیج بامزه:

 """به خدا  حیف توئه ایران موندی

داری حروم میشی

اگه تو هند بودی میپرستیدنت!!!!!""""

 

عجیبها!!! این چه کشوری ؟ نصف ادماش فکر میکنن استعدادهای سرشارشون داره اینجا تلف میشه و حتما باید برن خارج تا شکوفا شن(یکشون همین همراه مریض من ...یه پسر ۲۸-۹ ساله... با تیپی شبیه داریوش سال ۵۵!!! وااای کاش بودین میدیدنش...بدرد کاریکاتورهای بزرگمهر حسین پور میخورد!!! باور میکنی ...یه کم حیا ته وجودش مونده بود روش نمیشه مستقیم سوال کنه مادرش کی میمیره تا بتونه بره خارج!)

نصف دیگشونم تنها آرزوشون اینه که آخر عمر برن یه جا ۷ بار چرخ بزنن تا تموم غلطهایی که کردن دود شه بره هوا بعدشم کلی پول نازنین بریزن حلقوم عربها !!

 

نوشته شده توسط مدوسا در 8 PM | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385
خوش اومدم!
آخ چقدر دلم تنگ شده بود...اگه بدونی .بخوصوص بعد از اینکه اسم وبلاگ یک استعداد درک نشده رو تو اعتماد ملی دیدم. ولی اولش که یه هفته بیمارستان بودم .بعدش هم حال روحیم اصلا خوب نبود...میومدم اینجا هی غر میزدم و گریه میکردم. حالا نسبتا بهترم. شنبه دیگه هم امتحان آخر بخش دارم و سوادم الان درحد این گلدون جلومه! میدونی تو بهتر شدن روحیه ام کی خیلی کمک کرد؟ حدس هم نمیزنی: بردیا!  خوبه دیگه...دوست سر سن بالا هم گاهی بدرد میخوره. حداقل  وقتایی که سحر همراهت گریه میکنه..علی هول میکنه...ماما نمیخواد مثلا ضعف نشون بدم! و بابا هم بس که حساس شده میترسم ییشش دردل کنم بردیا میدونه چه جوری آرومم کنه!

اوه راستی از جیگر درک نشده (!)معذرت که برای یلدا بازی دعوتم کرد و من ندیدم!

راستی چه گندی زده بودم تو اوون نوشته ها!

نوشته شده توسط مدوسا در 8 PM | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفتم دی 1385
ويران شدن
هفته پيش بد سرما خوردم و تب كردم و خوب بقيشم معلومه...گرما و تب تمام پيچ و مهره‌هامو شل ميكنه. حالم بد بود خبلي بد. از بعد از عيد حس ميكنم ثانيه به ثانيه حالم بدتر ميشه. فقط با كمك بابايي از تخت ميمومدم پايين دراز ميكشيدم تا ماما ملافه ها رو عوض كنه. همش از اين خواب بيدار ميشدم و ميرفتم تو يه خواب ديگه. يه بار كه چشمام رو باز ميكردم روز بود و ماما كنارم و به زور ميخواست يه ليوان شير بده بهم و ميگفت: تقصير من بود...شوفا‍ژتو خاموش كرده بودم.دفعه بعد هوا تاريك بود و صداي نفس كشيدن بابا رو ازكنار تختم ميشنيدم و وقتي صداش كردم دست كشيد رو موهام و : تقصير من بود بخاري ماشين رو ندادم درست كنن. يه بار كوچولوي خونه اومد پيشم و فرشه كوچولوي كريسمسش رو داد بهم و دست انداخت گردنم و گريه كرد كه: سرماخوردگي رو از من گرفتي.
32 تا ميس كال علي بود ...يه بارشو بيدار بودم وقتي زنگ زد و باهاش حرف زدم ...ولي چه حرفي...صدام كه اصلا در نميومد و لب و دهنم اصلا دراختيار خودم نبود. علي هم كه همش بوس و گريه و : مدوساي من...عزيز من... تموم ميشه ... مگه خودت هميشه بهم نميگفتي...باشه منم گريه نميكنم...ميخوام زود خوب شي بياي پيشم...چي كار كنم؟ يه بار ديگه ميگي...نفهميدم عسلم...باشه من ميام پيشت
ديروز بالاخره بلند شدم. از يه جهت خوب شد...كلي وزن كم كردم!!!الان جسمي داغانم(!) و روحي داغان تر.

نميذارم اينجا نظر بدي كه آخي و بميرم و اين چرت و پرت ها...پست بعدي رو بخون
نوشته شده توسط مدوسا در 10 AM | لینک به این مطلب