Maybe I didn't hold you quite as often as I could have,
Litte things I should have said and done,
I just never took the time;
نوامی واتس تو 21 گرم با شنیدن صدای شوهر و دخترهاش که تو پیغام گیر تلفن ضبط شده بود خودش رو آزار میداد. تری تو پرستاران هزار بار صدای ضبط شده میچ رو گوش کرد و از ناراحتی بدنش رو جمع کرد. دیروز از یه تلفن عمومی زنگ زدم بهت-علی- که برای آخرین بار صدات رو بشنوم. دیشب حتما تو عروسیت رقصیدی و خیلی دلقک بازی و شادی ... میدونی ... منم واسه خودم جشن گرفتم : یه براشینگ حسابی و یه شب کنار میم. خب...همینه دیگه...تموم شدی...پوووووووف از زندگیم رفتی بیرون.
از بین تمام دوستان و خانواده، من تنها کسی هستم که حاضر شدم با سحر بیام خرید عطر. میریم یه عطر فروشی معروف. دوتا فروشنده داره یکیشون جوون یکم کچل و خیلی بی اعتماد به نفس. دومی جونتر ُخوشتیپتر و با اعتماد به نفس خیلی بالا.
چون خرید کردن سحر رو میشناسم از همون اول از فروشنده یه صندلی میخوام و میشینم و با لبخند و آرامش تلاش مذبوحانه دو تا فروشنده رو نگاه میکنم که سعی میکنن سحر رو راضی کنن بالاخره یه چیزی بخره. کچله عطرها رو روی کاغذ تستر میزنه و میده دست خوشتیپتره. اونم احتمالا چون تو ذهنش عطر و فرانسه یه کامپلکس جدا نشدنی هستن با لهجه ای شبه فرانسوی یه بریف کوچیک به سحر میده. سحر هم در حالیکه کاغذ رو تکون میده تا عطر خشک شه با آرامش به حرفهاش گوش میکنه و کاغذ رو میبره طرف بینیش :
سحر :وای نه این خیلی تنده....این گوچی رو مدوس داره نه...اینو هم که سپیده (خواهر سحر) داره...اه اه نه....اینیکی که اصلا بوش نمیاد....نه سنم دیگه واسه کلینیک بالا رفته...سردرد گرفتم دیگه...نه این شنل رو رکسانا داره حالا فکر میکنه منم رفتم مثل اون خریدم...این لانوین رو هم که مدوس داری تو...نه اصلا لانوین نمیخوام...وااای من دیگه بوها رو تشخیص نمیدم....مدوس بیا ببین تو حس میکنی تا من یکم قهوه بو کنم.
دستم روجلو میبرم که کاغذ تستر رو بگیرم. خوشتیپ تره دستهاش رو خیلی با احساس به هم میزنه : اوه...این بیژو است؟(تازه میفهمم منظورش انگشتر آوانگارد منه)اوه نه راست میگین بیژو نیست.(کاش بودی و غلظت ژژژژژژ رو میشنیدی.فکرکنم خود فرانسوی ها هم نتونن اینجوری بگن) زیباست...خیلی زیباست(باور کن گفت زیباست...نگفت قشنگه یا باحاله...زیبااا!!!)
خوشتیپتره دیگه کم کم مشغول جمع کردن شیشه هاست چون تقریبا داره تو رودخانه عطرها غرق میشه. کچله میاد جلو و یه تستر میده دستم ...این یوفوریاست
مدوسا: Euophoria؟ میدونین یوفوریا یعنی چی؟
کچله: اسم یه نوع جلبک دریاییه
سعی میکنم به سحر نگاه نکنم . لبم رو گاز میگیرم که خنده ام نگیره
مدوسا :فین(صدای دماغ بالا کشیدن من برای جلوگیری از انفجار خنده) نه...فین...یوفوریا یعنی سرخوشی...فین...ها؟...فین...اوکی شما که اصرار داری حتما اونم هست....فین....فین
خوشتیپتره داره مخ سحر رو میزنه : شما روس هستین؟
سحر تمام دندوناشو به عنوان لبخند نشون میده: نه ما ترکیم...اِه!! شما چرا از آخر میرین به اول... آذربایجان روسیه کجاست؟!! ترک همین آذربایجان خودمون
تلاش بعدی خوشتیپه : دانشجویین شما؟ چی میخونین...پزشکی؟ خانم دکتر بعدش تخصصوتون رو دندانپزشکی بگیرین...اِِاه؟جدا هستن این دوتا؟... نمیدونستم...من خودم هم ۳ سال دانشجو بودم توی ...
سحر : فرانسه؟
خوشتیپ : نه ...ابهر!!
-------------------------------------------
این چند وقت یکم بهم ریخته بودم. چقدر دلم واسه همتون تنگ شده بود
من خوبم. حس میکنم دارم جسمی بدتر میشم ولی روحی خیلی خوبم. یه بسته عالی دیروز از دوست گلم (دوست ندیده ی گلم) استعداد درک نشده رسید دستم...میم برام یه پیشی خریده که توی یه چکمه نشسته...چکمه ازش بزرگتره فکر کنم اسمشو بذارم :چکمه گربه پوش!!! یا ایرج، تصمیم نگرفتم هنوز. موهامو کوتاه کردم...خلاصه کلی حال روحیم خوففففففففه.
آپ میکنم. به زودی (؟). لاو یو اُل
------------------------------------------------
راستی پست قبل...
خودم داشتم مینوشتم حس کردم یه چیزیش اشکال داره ها ولی حالا مغنه...مقنعه...مغنعه....مقنه....یا اصلا پالون...فرقی داره؟؟



