-این چیه...شمشیر بازی داری میبینی؟ اوووووووووووا این دختره چرا مثل گربه وحشی جیغ میکشه؟
- بیا مدوس. این امتیازه که اون وسط نوشتن چیه؟
- ها...؟ نمیدونم...یادمه یه بار دیده بودم ...فکر کنم باید یه "یه جاهایی"ضربه میزدن تا امتیاز بگیرن و اگه به"یه جاهای دیگه " ضربه مبزدن امتیازشون کم میشد. یعنی از اون "یه جاهایی" برق میرفت اون چراغا روشن میشد.
-دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی واقعا!!همشو فهمیدم!! با دمپایی رو مبل نشین
با انگشت نوک دماغشو میگیرم : به من دستور نده کوچولو...تازه کاری نداره که...الان میبینیم یاد میگیریم
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
۵ دقیقه بعد
ایشتار : آخی...خواب بعدازظهر چه میچسبه...بیسکویت داریم؟ اه این چیه ؟ مسابقه فضانوردهاست؟
آتنه : نخیر هم! شمشیربازیه
ایشتار: اه ه ه؟؟؟خوب شد گفت کوچولو...فکر کردم مسابقه فضانوردهاست!
مدوس: دعواتون شروع شد دیگه؟ بسه...بیا با هم بشینیم ببینیم قوانینش چه جوریه...چی میگی؟ با دهن پر حرف نزن...
ایشتار: به من دستور نده.میگم شما که قوانین یه بازی رو نمیدونین غلط میکنین نگاش میکنین اونم با صدای مفسر ایتالیایی!
آتنه : نخیر هم...تاحالا کلی فهمیدیم.مثلا...مثلا...الان دختر روسه باید امتیاز بگیره
ایشتار شونه بالا میندازه و میره طرف اتاق
مدوس : نه ببین فکر کنم الان امتیاز مال آمریکاییه است
آتنه : ِاه !! چرا هر دوتاشون امتیاز گرفتن؟
مدوس: فکر کنم اصلا هیچ نفهمیدیم...عیب نداره بیا دوباره توجه کنیم ببینیم چه جور...اه؟تموم شد مسابقه؟ کی برد؟ روسه برد؟
-نه بابا امریکاییه برد
- نه ببین این جیغ کشید خوشحال شد...اون گریه کرد...گریه خوشحالی چیه؟ این میخنده
ایشتار از اتاق میاد بیرون: به به...حتی نمیتونین بفهمین کی برد؟چای نداریم؟
مدوس: عجب! کلی به مجهولات و مشکلات من اضافه شد! چه قوانین چرتی داره این بازی.
ابشتار :من یه توصیه دارم واستون. شما بشینین دوچرخه سواری ببینین...قوانینش ساده است، براتون قابل هضمه.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اضافه شده در دوشنبه ۳۵: ۲۱
یادتونه چند وقت پیش تو اخبار هی میگفتن احمدی نژاد رفته" جزایر قمر" و ما هی از هم میپرسیدیم این دیگه کجاست؟تازه از زیر آب اومده بیرون؟ تازه کشف شده ؟ بعدش هم یادتونه که کاشف به عمل اومد که بعله، جزابر قمر همون جزابر کومور ه!
حالا مثل اینکه این روند ادامه داره...اسم جدید اسرائ-یل میدونین شده چی؟ هرنیا
نشنیده بودی؟ هرنیا دیگه بابا همون "فتق"! یعنی ما تا امروز ساعت ۳ فکر میکردیم شناگرمون بخاطر اینکه یه اسرائ-یلی تو آب بود به نفع(!) فلسطینی های مظلوم و بی دفاع(!) کشید کنار....بعد فهمیدیم نه بابا! حیوونی فتق داشته و تا نیم ساعت قبل مسابقه به فکرش نیوفتاده بود!
هنوز استادها نیومدن و راهرو پر از بچه هاست که تحمل گرمای کلاس رو ندارن.دستم توی جیب روپوش سفید دور یه نخ سیگاره تا نشکنه. عصبی به ساعت نگاه میکنم و فکر میکنم دیگه الانه که استادها بیان. از بدخوابی دیشب اعصابم خورده و حوصله شرکت تو این مکالمه مسخره رو ندارم.
مدوسا: با من بودی؟ ببخشید ساناز جان حواسم نبود، چی گفتی؟.....آره خب حق داری.منم جای تو بودم همین کار رو میکردم.(صدامو میارم پایین) من یه دقیقه برم دستشویی تا کلاس شروع نشده.
میچرخم و تند میرم طرف ته راهرو. به روی خودم نمیارم که صداش رو شنیدم : خب چرا اونوری رو نمیری؟
کنار رختکن دخترها یه دستشویی کوچیک هست ولی اگه بخوام اونجا سیگار بکشم خیلی تابلو میشه. ته راهرو هم یه دستشویی بزرگه که با هیچ نوشته یه سمبلی مشخص نشده که زنانه است یا مردانه. تنها چیزی که ممکنه کسی رو به شک بندازه غیبت پرده های همیشه کثیف سبز یا قهوه ای جلوی در دستشویی های زنانه . بعضی وقتها یه دختر دم درش داره کشیک میده و این یعنی : دوست من اون داخله ...پس فعلا همینجا صبر کن آقا پسر. یا درحال داخل شدن به دستشویی ممکنه با یه پسر سینه به سینه بشی و جفتتون یه لحظه معذب و مستاصل بمونین که چیکار باید بکنین(انگار که یهو در اتاق رو باز کرده باشین و لخت اونیکی رو دیده باشین).
یه نگاه سریع تو دستشویی رو میاندازم و مبپرم تو توالت سومی. بالای اینیکی توالت یه فن خیلی قوی هست که همه دود رو سریع میکشه. تکیه میدم به در قفل شده و جوری که کمترین صدا از فندک دربیاد سیگار رو روشن میکنم. هنوز چند پک بیشتر نزدم که صدای دوتا پسر میاد و تقریبا بلافاصله صدای بسته شدن در توالتهای سمت راستی(۱و۲).
-اااااااااااااااااه حامد........این صدای شلینگه یا تویی؟
با شنیدن این جمله از زور خنده دودی که هنوز ندادم پایین میپره تو گلوم. ولی انگار هیچکدوم متوجه نشدن.
-هااااااااااا خودمم دیگه
-به! صبح خونه چرا نرفتی؟
-چرا نرفتم؟ خب آ-قا نطلبید نرفتم دیگه.(خوشی ای تو صداش هست که انگار شلیک این جریان آب زرد حسابی داره سر کیفش میاره) آره...نطلبید
- دیدی مهتاب هیچی زیر روپوشش نپوشیده بود؟(صدای باز شدن یه در)
- جدی؟؟؟ از کجا فهمیدی؟
-به! بابا سو-تینش معلوم بود از زیرش. بیا بیرون دیگه
-اه؟ پس واجب شد بریم ببینیم...فقط اگه این زیپ من بیااااااااااااااااااد بالا.
در دوم هم باز میشه. صدای شیر آبی نمیاد که نشون بده دستاشون رو شستن! به چند دقیقه دیگه هم وایمیستم که هم اون دوتا دور بشن، هم گیجی اینجور تند و ایستاده سیگار کشیدنم بپره. دستهام رو که میشورم به خودم تو آیینه لعنت میفرستم که چرا صبح یکم آرایش نکردم پوست رنگپریده ام رو بپوشونم.
دستم رو بو میکنم که بوی سیگار نده. از دستشویی که میام بیرون اول سعی میکنم خیلی عادی رفتار کنم. ولی وووووی....هیشکی تو راهرو نیست....تمام استادها رفتن... . تند میکنم و تو راه مقنعه ام رو تند تند تکون میدم تا بقیه بو هم بپره.



