تبليغاتX
مدوسا
جمعه بیست و سوم اسفند 1387
The Devil Wears Prada

 

نگاه میکنم به صفحه کنار کلید آسانسور که روی G متوقف مونده : از اینکه روز اول دیر برسم متنفرم!

کشوی موبایلم رو عصبی باز و بسته میکنم. هنوز G...آها 1...2...3 . در باز میشه. داخل آسانسور یه برانکارد هست که مریضی روش خوابیده، زنی که همراه مریضه، پرستاری که پرونده مریض دستشه، بهیاری که برانکارد رو هل میده و مسئول آسانسور که روی صندلی استیل نشسته : خانم جا نیست

- دارم میبینم

در بسته میشه. دوباره دکمه رو محکم فشار میدم : از آسانسور بیمارستانا متنفرم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نفس نفس زنان وارد میشم : سلام ....ببخشید

یه نگاه دور اتاق میندازم، هیچکدوم از بچه ها رو نمیشناسم : از اینکه تمام ماه تنها باشم متنفرم

دکتر گوشی رو از گردنش درمیاره : داشتم به دوستاتون میگفتم خانم دکتر، بخش ما از ساعت 8 شروع میشه، امروز که هیچی ولی از فردا هیچ توجیهی برای تاخیر پذیرفته نیست. شما خانم دکتر؟

- گئورگن هستم

- خب خانم دکتر گئورگن (اشاره میکنه به خانمی که کنار میزش نشسته) فشار خانم رو بگیر ببینم

گوشی رو میذارم زیر کاف فشار سنج برای یه لحظه تنها صدایی که میشنوم صدای ضربان قلب خودمه. کاف رو پر میکنم و بعد خالی : 130 روی 80 دکتر

یک نفر از پشت میزنه روی شونه ام : مدوسا...؟

صدا آشناست...آها "سارالین"! با لبخند برمیگردم ولی...این صورت...این چهره...اگه نرم افزاری بود که میتونست چهره آدمها رو بعد از 30 سال یا بعد از سوختگی یا بعد از چندین عمل زیبایی بشناسه هم هنگ میکرد. هیچ چیز این صورت شبیه سارالین-زیباترین دختر ورودی خودش- نیست. بینی ای که 2بار عمل شده، گونه های پروتزی، لب فیلر خورده، خط لب تتو، نگین روی چونه، ابروی شیطونی تتو ، لنز آبی و از همه بدتر پلکهایی که کشیده شده ان و با زاویه حاده غیرعادی ای با بالا رفتن.

میخنده : نشناختی؟

خیره موندم به بزرگترین و سبزترین نگین دندونی که تاحالا دیده م : چرا...خوبی؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

-چقدر تنبلین شما...آنتراکت چیه؟ ما زمان دانشجوییمون از ساعت 8 تا 1 سرپا میموندیم بعدشم میرفتیم واسه شرح حال گرفتن. الان که ساعت تازه 11 اه! خیلی خب...فقط نیم ساعت

سارالین سرش رو میاره کنار گوشم : من و تانیا داریم میریم سیگار بکشیم. میخوای بیای؟

با تعجب نگاهش میکنم. چشمک میزنه : صبح که اومدی بو سیگارت میومد، از اونجا فهمیدم

دختری که کنارش وایستاده و داره سرتاپام رو نگاه میکنه دستش رو میاره جلو : تانیا هستم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

- نه نمیخواد...اونقدر هم سرد نیست تانیا جان

- داری میلرزی پالتوی منو رو بنداز روت

- نه خوب میشم الان، من محیط رو که عوض میکنم یهو لرزم میگیره...نمیخواد...اه مرسی (بدبین شدم یا مخصوصا پالتو رو جوری روی پام گذاشت که مارک سبزرنگش معلوم باشه؟)

سارالین فندکش رو درمیاره و سیگار خودش و تانیا رو روشن میکنه. شعله رو که طرف من میگیره مکث میکنم : جلوی در بیمارستان؟

- راحت باش قررربونت برم

فندک رو میگیرم : خودم روشن میکنم

تانیا داره با ضبط ور میره : سارا جووون...کدوم ترک بود؟

-18

صدای ضبط خیلی بالاست :{اگه} خوب بلدی برقصی....بیا امشبو واسه من بلرزون

خواننده زن : همه میدونن خیلی دا-فم

مرد : منو از قر کمرت نترسون

 هر ماشینی که از کنارمون رد میشه-بدون استثنا- برمیگرده و داخل ماشین رو نگاه میکنه. پیشونیم رو چسبونده م به پشتی صندلی راننده و جز برای بیرون دادن دود سرم رو بالا نمیارم.

زن : که بگی دا-ف من شاسیش بلنده؟

سارالین : گفت شاسی بلند...دیروز رفتم مریم واسم فال بگیره، گفت ماشین شاسی بلند برات اومد داره، بهت خیلی میاد مبادا بفروشیش ها

خنده و سرفه ام با هم قاطی میشه : نه هیچی...دود رفت تو گلوم. چی میگه اون مرده؟

راننده ماشین جلویی چند دست لباس-داخل کاور- دست راست گرفته، دست چپش رو دستیگره در عقب و داره با لبخند خطاب به ما چیزی میگه.

-تانی جوون صداش رو بیار پایین ببینم چی میگه

صداش مفهوم و رسا به گوشمون میرسه : فکر نمیکردم دکترای اینجا خراب باشن. در رو باز میکنه و لباسها رو میذاره رو صندلی عقب

تانیا برمیگرده طرف سارالین : منظورش جن-ده بود؟

-نه قربونت برم سیگارمون رو میگفت

- اگه منظورش جن-ده بود برم بذارم زیر گوشش ها...میدونی که من رو این چیزا خیلی حساسم

- نه فدات شم...رسید به اینجای آهنگ بیا با هم بگیم

مرد : کی میگه دا-فم قشنگتره؟

سارالین و تانیا درحالیکه با هر کلمه شونه شون رو بالا می اندازن همراه خواننده زن تکرار میکنن : من از همشون قشنگترم

 

دیگه تلاشی واسه مخفی کردن خنده م نمیکنم. اصلا به روی خودشون نمیارن.نگاه میکنم به سیگارهای بلندشون لای انگشتهایی که به مدد ناخن کاشته شده خیلی بلند به نظر میان. نگاه به سیگار تپل خودم میکنم لای انگشتای خودم که مطابق قوانین بیمارستان ناخنهاش هم کوتاهه و کمکی به کمرنگ کردن تپلیش نمیکنه. از تو آیینه نگاه سارالین میکنم که سیگار رو وسط لبهای کلاژنیش میذاره و سیگار خودم رو از گوشه لبم(منتهی الیه راست!) برمیدارم.

سارالین ماشین رو روشن میکنه : بریم تا اون سوپریه...تانیا جوون یکی دیگه برام آتیش میزنی؟

مدوسا : سیگار به سیگار میکشین؟ سرتون گیج نمیره؟

سارالین : نه بابا دوزمون رفته بالا (صدای خنده بلندش میاد ولی چشمهاش مصنوعی اش از تو آیینه هبچ حسی نداره)

به نظرم میاد اصلا دود رو داخل نمیدن و فقط فوت میکنن بیرون.

تانیا : اینو نگا (اشاره میکنه به پسری حدود سن خودمون با تیپ معمولی که داره از روبرو میاد )

شیشه رو میده پایین : آررووم کن سارالین

سارالین سرعت رو کم میکنه و تقریبا کنار پسره می ایسته، تانیا سرش رو میاره بیرون و جوری که شک ندارم پسره شنید میگه : سر تا پا 18 تومن

شیشه رو میکشه و دوتایی با صدای بلند میخندن. لبهام رو جمع کردم و دارم از داخل گازشون میگیرم. آخه مدوس؟اینقدر مونده سیگار بودی؟ یعنی تو این خراب شده دستشویی جایی پیدا نمیشد بری بکشی؟ از تنهاییی میترسی؟

-مدوس جون...تو عطر نمیزنی؟

نگاه میکنم به D بزرگ روی شیشه عطر که کاملا به طرف منه : نه مرسی، فک کنم نیم ساعت شد، برگردیم دیگه

نوشته شده توسط مدوسا در 10 PM | | لینک به این مطلب