تبليغاتX
مدوسا - ما در ظلمت ایم، بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
ما در ظلمت ایم، بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت

از توی اتاقک اپیلاسیون فقط صداش رو میتونم بشنوم : نه خانم...شما برین تاریخ رو مطالعه کنین، میفهمین که نباید رای داد

رو میکنم به "آوا" و بی صدا میپرسم : این کیه؟

موم داغ رو میکشه رو دست من و لب میزنه : شهلا

صدای جوانتری از پشت پاراوان میاد : شهلا خانم، شما که از همه ما بزرگتری دیگه چرا این حرف رو میزنی؟ این ۳۰ سال با رای ندادن چی درس شده؟

-من فقط میگم رای دادن فایده ای نداره...همین. حوصله(صدا بتدریج دورتر میشه) حرفای هیچکدومتونم ندارم. این سشوار منو ندیدن؟

آوا : فرق نداره که (کاغذ موم رو روی پوستم سفت میکنه) چه رای بدی چه ندی به هرحال  احمدی رای میاره (کاغذ رو با یه حرکت میکشه بالا)

مدوسا : اوووووووووووووووووووووی سوختم...چه حرفیه آوا جان، آدمی که داره غرق میشه هم بالاخره یه دست و پایی میزنه

-----------------------------------------------------------------------------------------

"مینا" از در پاویون میاد تو و مقنعه اش رو بالا میزنه : خفه شدم امروز، درمانگاه شلوووغه ها(روبان سبز و دستش رو میگیره طرف من) اینو سفتش کن

همینطور که گره رو سفت میکنم سرک میکشم پشت سر مینا : چطوری شیرین؟ بیا پیش ما

"شیرین" از پشت میپره روی میز : چقد طرفدار احمدی نژاد داریم تو پاویون (کیسه میوه هاش رو میگیره طرف من)

یه زردآلو برمیدارم : کیو میگی؟" سپیده" که اکی شد

هسته گوجه سبز رو از دهنش درمیاره : نه، این دختره(با دستش دور صورتش یه لوزی میکشه) محجبه که تازه عروسی کرده

مینا میخنده و دست میذاره رو شونه من : با مدوسا کلی سعی کردیم مخشو بزنیم،این نشد. آخرشم مدوسا بهش گفت تو شرفتو به یه میلیون تومن وام فروختی (دوباره میخنده) .

"شادی،ساحل و سمن" چای بدست وارد میشن.

مدوسا : به به...یاران "تغییرات"...راستی، نیناش ناشم بلده؟

ساحل با لحن لاتی میگه : آره آقاجون...بلده

شروع میکنم به بازپخش "سخنان نو آموخته"  به امید بدست آوردن ۳رای بیشتر. حرفهام که تموم میشه "عسل" با موهای بهم ریخته و چشمهای خواب آلود از اتاق بغلی میاد تو،میره طرف یخچال: چقد سروصدا میکنین؟ من تا صبح بیدار بودم( در یخچال رو باز میکنه و خم میشه) اولین باره تو دانشکده پزشکی بحث سیاسی راه افتاده (بطری آب رو برمیداره)

"پریسا" مثل همیشه با یه لبخند بزرگ وارد میشه و خودش رو ولو میکنه رو اولین صندلی خالی : اینجا چرا مثل زندان زنان شده؟ (رو میکنه به شیرین) هرکاری کردم نشد، پزشک اورژانس نمیخواد رای بده. (دستش رو میذاره رو شکمش و خودش رو تا میکنه)  اون بیسکویت رو بده

------------------------------------------------------------------------------------------

(دستش رو میذاره رو بوق و یرش رو از شیشه میاره بیرون) : ددددد برو دیگه.(سرش رو میاره داخل) دیگه ازادی بیشتر از این میخواین؟ گشت ارشاد رو بردارن هرجور میخواین لباس بپوشین

پسری که کنار من نشسته پوزخند میزنه : مساله اینا نیس، آبرومونو تو دنیا برده

- پس چیه؟ بده کاری کرده همه تو دنیا از ما میترسن

خم میشم جلو : ای آقا...چه حرفیه؟ مگه جنگله که افتخار کنیم دیگران از شاخموم میترسن؟(اسکناس رو میگیرم طرفش) من جلوتر پیاده میشم

 

چرا به او رای میدهم

نوشته شده توسط مدوسا در 11 PM | | لینک به این مطلب